این کاروان به کجا می رود ؟


سکان قدرت دست به دست می شود و به یاران بل داده می شود . پدر بزرگ  اخموی  ابلهشان با چوب  جادوگری اش به پایه های  سست و بی جان تخت  ، میخی دوباره می زند تا سر پا شوند  و بر عروسک های خاک خورده فوتی می کند و خاک می زداید، نخ ها قدری کهنه شده اند ، آنها را تعویض وسپس باز می آویزد. در این میان احوال مردمی گاه به توحش وگاه به ترحم می رود.

پلک ها به گونه ای سنگین شده که گویی  از به خواب رفتن نسلی دیگر  خبر می دهد،در این سنگینی و به خواب رفتن ها هر آنچه که زمزمه کنند گوییم آری جادویی در کار بود ،هربار که انسان مقرر بود  انسان شود، جهلی بود ومصلحتی !!

حال هر آنچه که شما گویید همان است،انسان را همان بس که ادامه بقا کند وهذیان گوی بدی وخوبی باشد،دریغ از آن که ذره ای بدان معتقد باشد!!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s