روزای روبه رو شدن با واقعیت وجود


و دوباره روزای ته خط رسیدنه،روزای نسخی ،روزای نرفتن نرسیدن،روزایی که نه به خودم رحم میکنم نه به کس دیگه،روزایی که پر زدن یه مگسم میتونه حالمو بدتر کنه ،روزایی که کوچکترین چیز میتونه غم وحسرت دنیارو بریزه توی دلم که آره لیاقت زندگی مثل بقیه رو ندارم و اینکه باز با خودزنی شروع به کالبدشکافی روحم کنم که چقدر دورم از بقیه ،انگار که از اول دیواره ی زندگیم بد ترک داشته و رو به زوال بوده.
امروز وقتی که حتی نای نفس وجنبیدنو نداشتم،میخواستم نَرَم ورزش،چون حالم خراب بود ،و حال خراب من همیشه برابر با انزوای کامله ،دلم میخواست یه جا ورزش کنم هیچ کی نباشه تا حتی مجبور نشم الکی لبخند بزنم .من وقتی خلقم تنگ میشه بی اندازه دلم میخواد توی خودم باشم و مجبور به بیرون اومدن نشم ولی حال بد منو ورزش رفتنم حل نکرد،امروز ازون روزا بودوهست که بازم به سرم حال و هوای مردن زده که بسه دیگه ،واقعا بسه ،زندگی ازین یأس آورترو نمیخوام،من از همه چی خسته م ،خسته خسته…
دلم غرق شدن میخواد

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s