عادت


عادتم شده که انقدر از دردهایم بنویسم وناله کنم تا تسکین یابم،شایدم که مثه لالایی هیپنوتیزم کننده ای انقدر تکرار میکنم تا اثر درد تکراری و تبدیل به عادتی همیشگی شود که از ازل بوده در لابلای تیره روزی هایم ،به هزاران شکل ممکن میشود تعبیرش کرد،خصوصا اگر من بر اثر درد به روده درازی بیوفتم بیشتر وبیشتر ونگ میزنم ،من یه نوزادم با دست وپاهایی بلندتر از حد معمول که بسیار دیر از شکم مادر زاییده شده یا شایدم آنجا گندیده و هنوز متولد نشدم ،ولی آنچه که میدانم حالم بسیار بد است ،بسیار بد!
اینجا مینوسم تا ازبه تکرار افتادن لالایی خسته شوم وبه خواب روم،من از تکرار ننویی برای خود میسازم،آری این جمله ای بود که به دنبالش میگشتم تا کمی کنجکاوی خوره گونه ی دوران بیزاریم را ارضا کنم ،تا کمی خستگی ام را ببلعد ،ای کاش خودم را هم این لالایی می بلعید و بعد از عمل بلع وهضم، روحم را با گوزی آزاد میکرد 🙂 ،گرچه این لغت هم خوانی ندارد با سایر لغات ولی حداقل کمی دیوانگی دارد که آدم را کمی شوخ طبع میکند،آخ که اگر این شوخ طبعی نهفته را هم نداشتم زودتر ازین حرفها کفن پوسانده بودم ،انقد ذهنم در حال انفجاره که نمیدونم چگونه تخلیه اش کنم ،
انقد دمدمی شدم که حال نوشتارم هم به یکباره خودمانی میشود و یدفعه رسمی میشود واین چرخه میچرخد همچنان و هر کلمه ای که بگذارند جلوی رویم ساعتها میتوانم درباره ش حرف بزنم بدون وقفه ،اون مرز مشاهده بدون قضاوت و ساکن بودن وشدن رو رد کردم.

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s