انواعی از حسهای تهوع آور


دقت که میکنم میبینم از بس تو انزوای خودم پیچیدم دیگه نه نایی مونده واسم ونه حتی جرأتی برام
از روابط از آدما میترسم ،مثه یه موش شدم ته فاضلاب وجود ،البته با این تفاوت که اونجا برام روشنتره ،به دلیل تاریکیش به اونجا پناه نیاوردم،اصن فاضلاب من فرق داره ،آره!
حس کسی رو دارم که داره غرق میشه ودوست نداره از کسی ام تقاضای کمک کنه وکسی ام به تخمش نیست کمک کنه،پیش خودم فکر میکنم خب زندگی همینه دیگه…
ولی منم به همونی تبدل خواهم شد که اگر غرق شدن این به تخمم هارو نظاره گر بشم خواهم گفت به تخمممم!

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s